
معمای اول: یک قایق گشتی پلیس مسیر معمول گشتزنی اش را آغاز می کند . مسیر ماموریت ابتدا به سمت بالای رود ، سپس به سمت پایین رود و سرانجام دو باره به سمت بالا تا نقطه ی عزیمت آغازین است . در این روز خاص رودخانه سریع تر از معمول جریان دارد . آیا این امر تغییری در زمان انجام ماموریت می دهد ؟ ( مسیر حرکت آب از بالا به پایین در نظر بگیرید )
جواب:
هر اندازه سرعت جریان رود افزایش پیدا کند می باید زمان ماموریت هم افزایش پیدا کند . اگر هنوز متقاعد نشده اید سعی کنید مجسم کنید که اگر سرعت جریان رود آنقدر افزایش یابد که معادل با سرعت قایق گشتی شود چه اتفاقی می افتد .
معمای دوم:
این یک مسئله بسیار جالب است که فقط منطق مطلق است.
شما گرفتار یک قبیله ی آدم خوار شده اید میگویند یک جمله بگو اگر دروغ باشد آبپز خواهی شد و
اگر راست باشد کباب خواهی شد .
فقط دو جمله در عالم موجود است که شما را رهایی خواهد داد. آنها چه جمله هایی هستند؟
جواب:
۱- شما من رو آب پز می کنید
اگر این جمله من راست باشد ..پس باید در اینصورت کباب کنین که جمله دروغ میشود ..در صورت دروغ هم باید آب پزکنین ..پس جمله راست میشود و به همین ترتیب یه دور باطل به وجود میاد و آدم خورها خوابشون میگیره و از خوردن شما منصرف میشن
2-شما من را کباب نمی کنین
معمای سوم:
آقای یواش، آقای معمولی، آقای سریع و آقای عشق سرعت باید در 17 دقیقه از یک پل معلق عبور کنن.پل فقط تحمل وزن دو نفر رو داره.در ضمن هوا تاریکه و فقط 1 چراغ قوه موجوده.هر دو نفر یا یک نفری که از پل عبور کنن باید حتما چراغ قوه رو همراه ببرن.طول پل هم بیش از اونه که با انداختن چراغ رو به هم برسونند یعنی باید حتما به اون طرف حملش کنن هر نفر سرعتش با بقیه فرق داره! و هر دو نفری که با هم میرن باید با سرعت نفر کندتر حرکت کنند آقای یواش پل رو در 10 دقیقه رد میشه. آقای معمولی پل رو در 5 دقیقه رد میشه. آقای سریع پل رو در 2 دقیقه رد میشه. آقای عشق سرعت پل رو در 1 دقیقه رد میشه چطور باید عمل کنند تا در 17 دقیقه همگی از پل رد شده باشند؟
جواب:
آقای سریع با آقای عشق سرعت میرن به اونور پل بعد آقای عشق سرعت برمیگرده تا اینجا
2+1=3 دقیقه بعد چراغ رو میده به آقای یواش و آقای معمولی اونا میرن اونور.تا اینجا شد 10+3=13. و چراغ رو میدن به آقای سریع که برگرده پیش عشق سرعت بعد آقای سریع میاد اینور پل(تا اینجا 13+2=15) و با آقای عشق سرعت میرن به اونور پل
(15+2=17)
معمای چهارم
آسانسور :
مردی خانه اش در طبقه پانزدهم برجی بود .او صبح ها برای رفتن به سر کار ،با آسانسور به طبقه پایین می رفت ولی هنگام برگشت (برای بالا رفتن) از پله ها استفاده می کرد و سوار آسانسور نمی شد ولی در روزهای بارانی هنگام برگشت هم، از آسانسور استفاده می کرد. به نظر علتش چه می تواند باشد؟ ( لطفا" کمی فکر کنید )
جواب:
این مرد کوتاه قد است ! این مرد برای پایین آمدن فقط سوار آسانسور می شده چون دستش فقط به دکمه ی طبقه ی همکف می رسیده و برای بالا رفتن دستش به دکمه ی طبقه ی 15 ام نمی رسیده و به همین علت از پله ها استفاده میکرده ولی روزهای بارونی چون چتر داشته با استفاده از چترش دکمه ی کلید طبقه 15 ام رو فشار می داده و بالا می رفته . ( جالب بود نه ؟)
معمای پنجم
2 نفر داریم ,که اولی (آرش) 5 (پنج) عدد نان و دومی (بردیا) 3 (سه) عدد نان دارند. آنها می خواستند نان خود را بخورند که فرد سومی (شاهین) سر می رسد و با اعلام این موضوع که گرسنه است از آنها تقاضای نان می کند. آرش و بردیا با یکدیگر مشورت می کنند و تصمیم می گیرند که هر 3 نفر سر یک سفره بشینند و با هم به طور مساوی 8 نان موجود را بخورند. (8 = 3 + 5 ) بد از اتمام شاهین به آنها به عنوان پاداش 8 تومان می دهد و می رود.(پی کار خودش!!) حال آرش و بردیا مانده اند و 8 تومان پول. آنها می خواهند این 8 تومان را پیش خود تقسیم کنند. در ابتدا بردیا می گوید 4 تومان من بر می دارم و تو هم 4 تومان (نصف , نصف), اما آرش قبول نمی کند و می گوید که من 5 تومان و تو (بردیا) 3 تومان باید برداریم.(هر کس به اندازه نان خودش). هیچیک حرف دیگری را قبول نمی کند و پس از مدتی مشاجره تصمیم می گیرند پیش یک ریاضیدان بروند. ریاضیدان پس از شنیدن ماجرای آن دو نفر ,پول را بین آن دو به طور عادلانه ای تقسیم می کند.
حال به نظر شما این تقسیم چگونه است؟
جواب
اگه اونها به مقدار مساوی نان خورده باشند یعنی...... 8 تقسیم بر 3 میشه =2.666 در نتیجه بردیا 0.333 از سهم خودشو داده به نفر سوم و بقیشو خودش خورده ( احتمالا نونش بربری یا سنگک نبوده) پس نفر سوم 2.333 از سهم آرش رو خورده
2.333 تقسیم بر 0.333
..یعنی 7 برابر بردیا پس در نتیجه به آر ش 7 تومان و به بردیا 1 تومان میرسد |