عاشقانه ها(پیامک اس ام اس)

عاشقانه ها(پیامک اس ام اس)

اگه یه نفر رو دوست داری فقط بگو به اندازه ی تمام بی وفایی های دنیا دوست دارم...اگه اینو گفتی طرف باورش می شه که دوسش داری ...اخه بی وفایی های دنیا هیچوقت تمومی نداره

وفای شمع را نازم که بعد از سوختن ...به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد...نه چون انسان که بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد


عشق یعنی یک جهان دلبستگی عشق یعنی بی نهایت خواستگی عشق یعنی با تو خواندن از جنون عشق یعنی سوختن ها از درون عشق یعنی با خودت بیگانگی عشق یعنی یک جهان دیوانگی


عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام
اگه کسی دیوونت بود ، بازیش نده اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن اینطوری همیشه یه پله ازش عقبتری اگه یه روزی خسته بشه و یه پله بیادعقب تازه میشه مثل تو
طعم شیرین لبت ،درد و دوا ریخت بهم / نسخه شربت و قانون شفا ریخت بهم / این چه شیرینی و لطفیست که بر لب داری / نزدم بوسه هنوزش ،لب ما ریخت بهم !/  دست بردم به قلم تا که کنم وصف لبت جوهر و حسرت و آه دل ما ریخت بهم به فدای لب همچون شکرت جان و دلم گرمی بوسه تو حال مرا ریخت بهم ((در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز)) یا رب این فکر دل انگیز چرا ریخت بهم؟

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد .بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم


اشکی که بی‌صداست پشتی که بی‌پناست دستی که بسته است پایی که خسته است دل را که عاشق است حرفی که صادق است شعری که بی‌بهاست شرمی که آشناست دارایی من است ارزانی شماست


یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم -*- وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم -*- پر پروانه شکستن هنر انسان نیست -*- گر شکستیم ز غفلت ، من و مایی نکنیم -*- یادمان باشد سر سجاده عشق -*- جز برای دل محبوب دعایی نکنیم -*- یادمان باشید اگر خاطرمان تنها ماند -*- طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم


ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم


هر کسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد. اون که عاشقانه خندید خنده های من دزدید زیر چشمه مهربونی خواب یک توطئه میدید

در فراق معشوق

در  فراق معشوق

 

 

در پای  پیکر بی جان و سرد عشقش نشست و شروع به شیون کرد

 

 باورش نمی شد به این زودی تنها و بی کس شده باشد دستش را

 

روی صورتش گذاشت تا شاید از این خواب وحشتناک بیدار شود

 

 ولی وقتی دستش رو برداشت باز هم با جسم بی جان معشوقش

 

 مواجه شد چشمانش توان دیدن نداشتند دستانش توان این را نداشت

 

 تا بتواند بار دیگر دستهای او را به گرمی بفشارد نمی توانست باور

 

 کند معشوقی که زمانی همه دار و ندار او در دنیا بود  اینک در میان

 

 انبوهی از تنهائی،  تنهایش گذاشته باشد تنهای تنها شده بود نمی

 

دانست باید چه بکند سرش را به سوی آسمان بلند کرد و شروع کرد

 

به صدا کردن اوکه ای خدائی که معشقوق را برای عاشق آفریدی پس

 

 چرا معشوق مرا از من گرفتی سرش را روی خاک کشید و دوباره به

 

 سوی آسمان بلند کرد و این بار با فریادی رسا ترهمه فرشتگان

 

آسمان را برای بازگردان او به کمک خواست دیگر نمی دانست که

 

باید چه بکند گیج و سرگردان به دور معشوق خود چرخید سرش را

 

 روی پیکر سرد و بی جان او گذاشت و باز هم گریست

 

 

سینه ای که زمانی مرحم تمام دردهایش بود  حال سرد و بی حرکت

 

بود اینک شانه ای را از دست داده بود که زمانی همه امیدش به این

 

 بود که این شانه تکیه گاهی خواهد بود برای روزهای بس سرد و بی

 

 رحم حالا نه دلی مانده بود که بتواند برایش عقده دلش را بازگو کند

 

 نه شانه ای که بتواند در هنگام خستگی بر آن تکیه کند نه دستی که

 

بتواند از شوق مهر و عشق او را نوازش کند و نه لبی که از آن

 

سخنان شیرین و آواز دلنشین بشنود به راستی چه می باید کرد آیا

 

تقدیر همیشه برای عاشق اینگونه رقم خواهد خورد بار دیگر سرش

 

را به سوی آسمان بلند کرد و برای آخرین بار از او خواست که

 

فرشته اش را به او برگرداند

 

از او خواست که تنهایش نگذارد ناله اش دیگر به سوی خاموشی می

 

 رفت دیگر توان آن را نداشت که بتواند باز هم شیون کند ناگریز به

 

گوشه ای نشست و برای آخرین بار باز هم سرش را روی شانه بی

 

 جان او گذاشت اگر چه پیکری سرد و بی روح داشت ولی برای او

 

 هنوز همان شور عشق و امید موج می زد گریست طوری که تمام

 

مخلوقات متوجه او شدن از آنها می خواست که برایش کاری بکنند

 

ولی دست تقدیر چیز دیگری را برایش رقم زده بود نمی دانست که

 

باید چه بکند به راستی آیا او برای همیشه رفته بود ؟؟آبا تقدیر او

 

واقعا چنین شوم بود؟؟آیا این آخرین باری است که می توانست

 

معشوقش را در آغوشش سخت بفشارد برای آخرین بار است که می

 

توانست لبان پر مهر او را ببوسد

 

برای آخرین بار او را بوسید این آخرین باری است که میتواند قلب

 

معشوق را با تمام وسعت کنار گذارد قناری که در حال خواندن بود

 

 وقتی حال او را چنان دید دیگر صدایش صدای عشق نبود ضجه

 

عاشق بود او هم به همدلی دوست دیرینش می گریست

 

آواز می خواند ولی هیچ شوقی در آن نبود

 

آواز می خواند    ..... ولی آواز مرگ

 

سرود سر می داد   .... ولی نه سرود شادی

 

سرود جدائی

 

مانده  و بی کس برای آخرین بار او را بوسید و از او خداحافظی کرد

 

 هر چند قدمی که از او دور می شد قدمی دوباره به عقب بر می

 

داشت تا شاید که دوباره بتواند نور امیدی ببیند ولی حیف ...

 

نمی توانست باور کند که این وداع، وداع آخرین او خواهد بود

 

 چشمانش دیگر طاقت دیدن را نداشتند دیگر نمی توانست چیزی را

 

ببیند دنیا برایش مثل چراغی خاموش شد چشم که گشود و گرفتگی

 

 آسمان را دید دوباره یادش آمد که چه بر او گذشته

 

دوست نداشت که دیگر دنیا را ببیند به اطراف نگاهی کرد همه جا

 

تیره تار بود نور امیدش به راستی خاموش شده بود جسم نحیف خود

 

 را تکانی داد خواست دوباره پیش او برگردد

 

ولی پاهایش توان ایستادن را نداشتند به قاب عکسی خیره شد که توی

 

 طاقچه قلبش نهاده بود

 

لبخندی زد و به یاد او زندگی را ادامه داد هر چند که  بی او نمی

 

توانست همان عاشق دیرین باشد ولی با یادش می توانست هنوز هم

 

عاشق بماند

 

پس عاشق ماند ولی با معشوقی که دیگر برای همیشه در دل او مانده

 

بود.

 

بگذار که در فراق عشقش همچون شمع اشک از دیدگان بریزم

 

بگذار که از فراقش سیلی از خون از دیدگان خارج کنم

 

بگذار تا بگریم بگذار تا بگیرم

 

۵ مرحله عشق

۵ مرحله عشق
نخستین مرحله عشق، محبت است.
باید قلب خود را به گونه ای بپرورانیم که شادمانی موجودات زنده، حتی دشمنانمان را آرزو کنیم.
 
 
دومین مرحله عشق، شفقت است.
چنان که به رنج تمامی موجودات هستی بیندیشیم، آنگونه که اندوه و تشویش آنها در خیالمان جان بگیرد و حس شفقت و همدلی نسبت به آنان در درونمان بیدار شود.
 
 
سومین مرحله عشق، شادمانی است.
چنان که به فکر بهروزی دیگران باشیم و از شادمانی آنها شاد شویم.
 
 
چهارمین مرحله عشق، تمرکز بر ناپاکی هاست.
چنان که به پیامدهای شیطانی گناه و گمراهی بیندیشیم. در این مرحله درک می کنیم که خوشی های آنی چه اندازه حقیر هستند و می توانند چه عواقب فاجعه باری به بار آورند.
 
 
پنجمین مرحله عشق، تمرکز بر متانت و بزرگواری است.
چنان که از عشق و نفرت، ظلم و جور و فقر و غنا فراتر رویم و به سرنوشتمان با آرامشی منصفانه و صفا و آسودگی کامل بنگریم.